دوستان تا اطلاع ثانوي اين وب به روز نخواهد شد
|
یا رب مکن از لطف پریشان ما را
|
هر چند که هست جرم و عصیان ما را | |
|
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
|
محتاج بغیر خود مگردان ما را |
ابوسعید ابوالخیر
|
ای آنکه بجز تو نیست فریادرسی
|
غیر از کرمت نداد کس داد کسی | |
|
کار من مستمند بیچاره بساز
|
کان بر تو به هیچ آید و برماست بسی |
|
تا یار برفت صبر از من برمید
|
وز هر مژهام هزار خونابه چکید | |
|
گوئی نتوانم که ببینم بازش
|
«تا کور شود هر آنکه نتوانددید» |
|
گر کسب کمال میکنی میگذرد
|
ور فکر مجال میکنی میگذرد | |
|
دنیا همه سر به سر خیال است ،خیال
|
|
هر نوع خیال میکنی میگذرد |
وحشی بافقی
وز دست فلک رشته ی بگسسته بسیست
زنهار ز کار بسته دل تنگ مدار
در نامه غیب راز سر بسته بسیست
عبید زاکانی
ما غرق گناهین که غفاری تو
او قهارت خواند و ما غفارت
آیا به کدام نام خوش داری تو؟
شیخ بهایی
برهانم ازین نوع و به اصلی برسان
تا چند ازین فصل مکرر دیدن
بیرون ز چهارفصل،فصلی برسان
شیخ بهایی
هر گمره را روی به مقصد خواهد
گر جرم تو بی حد است نومید مشو
لطف بیحد گناه بی حد خواهد
شیخ بهایی
تا چند خورم غم؟ تنم از پا افتاد
دل گفت تو نزدیک به مرگی چه غم است
بیچاره کسی که این دم از مادرزاد؟
شیخ بهایی

